نوعی حالت خلسه و غرق شدن در تماشای آتش وجود دارد که وقتی شعلههای درخشان و لرزان یک آتش کمپ را نگاه میکنید، بهسادگی شما را در خود فرو میبرد.
از زمانی که انسان توانست آتش را مهار کند، این پدیده همواره او را مجذوب خود کرده است. آتش گرما فراهم میکند، امکان پخت غذا را میدهد و روشنایی خانهها را تأمین مینماید. با این حال، به نظر میرسد رابطه انسان با آتش تنها به کاربردهای عملی آن محدود نمیشود.
دستکم برای انسانها، آتش چیزی فراتر از یک ابزار کاربردی است و بیشتر به یک دلبستگی عمیق و ماندگار شباهت دارد. دانیل ام. تی. فسلر، انسانشناس تکاملی دانشگاه کالیفرنیا در لسآنجلس، توضیحی برای این موضوع ارائه کرده. او معتقد است کودکانی که از همان سالهای نخست زندگی ناچارند برای رفع نیازهای روزمره آتش روشن کنند، پس از آنکه این مهارت را بهخوبی یاد گرفتند، جذابیت آتش برایشان از بین میرود. از نگاه او، علاقه شدید بسیاری از بزرگسالان به آتش شاید نتیجه کنجکاویای باشد که هرگز در دوران رشد به پاسخ نرسیده است.
فسلر میگوید وقتی افراد در روشن کردن آتش مهارت کامل پیدا میکنند، دیگر مانند گذشته مجذوب آن نمیشوند.
وقتی آتش را یاد بگیرید، جادویش کمرنگ میشود
پژوهش اصلی فسلر درباره این موضوع، بیش از بیست سال پیش آغاز شد. او به همراه همسرش که او نیز انسانشناس است، نزدیک به سه سال را صرف انجام پژوهشهای مردمنگارانه در جنوبغربی سوماترا، جزیره بزرگی در اندونزی و در غرب جاوه کرد. آنها در میان مردمی زندگی میکردند که بیشتر خانوادهها هنوز غذای خود را با اجاقهای هیزمی میپختند و تنها تعداد اندکی از خانهها از اجاقهای نفتی استفاده مینمودند.
فسلر در این جامعه مشاهده کرد که کودکان از زمانی که توانایی راه رفتن پیدا میکردند، همواره در کنار آتش حضور دارند. آنها همچنین آزادی عمل بیشتری نسبت به بسیاری از کودکان آمریکایی داشتند و زمان زیادی را بدون نظارت مستقیم بزرگترها سپری میکردند. کودکان ششساله زغالهای گداخته را از آتش اجاق خانواده برمیداشتند تا با آنها کیکهای گِلی خود را بپزند؛ بازیای که تقلیدی کوچک از غذاهایی بود که هر روز بزرگترها آماده میکردند.
به گفته فسلر، زمانی که این کودکان به حدود دهسالگی میرسیدند، مهارتشان در روشن کردن و مدیریت آتش با مهارت هر فرد باتجربه آمریکایی در طبیعتگردی برابری میکرد. درست از همین سن بود که علاقه و شیفتگی آنها نسبت به آتش بهتدریج کاهش پیدا میکرد.
فسلر این موضوع را نمونهای از مفهومی در روانشناسی تکاملی میداند که یادگیری آماده نام دارد. بر اساس این نظریه، فرگشت همیشه همه دستورالعملها را بهصورت ذاتی در مغز انسان قرار نداده، بلکه او را برای یادگیری سریع مهارتهای حیاتی آماده کرده است. در مورد آتش نیز، کشش طبیعی انسان نسبت به آن، انگیزه لازم برای یادگیری این مهارت را ایجاد میکند. زمانی که کودک به تسلط کافی برسد، دیگر آتش همان جذابیت اولیه را برای او نخواهد داشت.
در مقابل، کودکانی که کنجکاوی آنها درباره آتش هیچگاه فرصت بروز و یادگیری عملی پیدا نکند، ممکن است در بزرگسالی همچنان ساعتهای طولانی به شعلههای آتش خیره شوند و همان شیفتگی دوران کودکی را با خود حفظ کنند.
فسلر در توضیح این موضوع میگوید اگر فرد در دوره رشد، تجربههای لازم را به دست نیاورد، آن انگیزه درونی خاموش نمیشود، زیرا اطلاعات کافی برای مغز فراهم نشده تا تشخیص دهد مأموریت خود را انجام داده و اکنون میتواند این کشش را کنار بگذارد.
فراتر از یک شعله
نظریه فسلر تنها پژوهشی نیست که به نقش آتش در تاریخ تکامل انسان پرداخته است. تحقیقات کریستوفر لین، انسانشناس دانشگاه آلاباما، مسیر متفاوتی را دنبال کردهاند. تمرکز او نه بر دلیل علاقه انسان به آتش، بلکه بر تأثیراتی بوده که تماشای آتش بر بدن و ذهن انسان میگذارد.
در یکی از پژوهشهای او، فشار خون داوطلبان هنگام تماشای آتش در شرایط مختلف اندازهگیری شد. نتایج نشان داد فشار خون افراد کاهش پیدا میکند، بهویژه زمانی که صدای طبیعی ترقوتروق چوبهای در حال سوختن نیز شنیده میشود. هرچه مدت زمان تماشای آتش بیشتر بود، این اثر آرامبخش نیز شدت بیشتری پیدا میکرد.
این تحقیقات همچنین نشان میدهند که تأثیر آتش تنها به احساس آرامش فردی محدود نبوده است. از دیدگاه تکاملی، افرادی که در کنار آتش آرامتر رفتار میکردند، احتمالاً مزیت بیشتری برای زندگی گروهی داشتند. چنین افرادی کمتر باعث ایجاد تنش میشدند، همکاری بیشتری با دیگران داشتند، راحتتر غذای خود را تقسیم میکردند و آمادگی بیشتری برای حمایت از اعضای گروه نشان میدادند. بنابراین آتشی که موجب آرامش افراد میشد، میتوانست به شکلگیری اتحاد، همبستگی و روابط اجتماعی پایدار نیز کمک کند.