در هفته اخیر، هم یک موشک New Glenn از شرکت Blue Origin متعلق به جف بزوس منفجر شد و هم یک خودروی فراری تمامبرقی با طراحی ظاهری و ویژگیهای خود که شباهت بسیار زیادی به پروژه لغوشده اپل داشت، تبدیل به سوژهای برای تمسخر گشت. اما آیا باید بابت این اتفاقات از غولهای تکنولوژی تشکر کنیم؟
البته در مقدمه بالا فراموش کردیم نام ایلان ماسک، این مرد همیشه حاضر در رسانهها را ذکر کنیم. او نیز اعلام کرده که میخواهد SpaceX را همچون یک زیرساخت سیارهای ارزشگذاری کند و سهامداران تسلا هم او را در قامت نجاتدهندهای تریلیوندلاری ببینند. در این میان، سم آلتمن نیز ترکیب ما را تکمیل کرد و چنان از ایدههایش برای خرید هوش مصنوعی بر اساس مصرف صحبت کرد که حسابی شگفتزده شدیم.
شاید پس از خواندن نوشتههای بالا، این چهرههای مشهور را افرادی متکبر، خودپسند، بیسلیقه یا حتی زیاده از حد تحویل گرفتهشده بدانید، اما خب واقعیت این است که تغییر چهره دنیا برعهده چنین کسانی است. با این حال، چیزی که این تصویر نو را قابل احترام و این مردان را پاسخگو میکند، رایدهندگان، آیندگان و البته سیاستمداران هستند.

منتقدان درباره وقایع هفته اخیر چه میگویند؟
انفجار New Glenn، ضربهای سخت به کسب و کار جف بزوس زد و البته خبری جذاب برای منتقدان او بود، آن هم در حالی که بزوس تلاش میکند فاصله خود را با ایلان ماسک و برند SpaceX او کاهش دهد. البته منتقدان این اتفاق را صرفا یک مسابقه فضایی خصوصی میدانند که از زیرساختهای پرتاب عمومی بهره میبرد و در نهایت، چیزی جز شکست به همراه ندارد.
اما درباره خودروی تمامبرقی فراری با عنوان Ferrari Luce که حتی طراح برجسته اپل یعنی Jony Ive (جانی آیو) در ساخت آن مشارکت داشته، عبارتی جز خیانت به میراث فراری به ذهن طرفداران خطور نمیکند. تا جایی که حتی Loca Di Montezemoto (لوکا دی مونتزموتو)، رییس پیشین فراری هشدار داد که:
خطر نابود شدن یک برند افسانهای وجود دارد.
فارغ از اینکه پس از این رونمایی، سهام فراری ۶ درصد افت کرد، بسیاری به مقایسه Luce با خودروهای تولید انبوهی چون Nissan Leaf هم پرداختند تا افتضاح این برند ایتالیایی، بیش از پیش نمایان شود. اعتراض موجود به این ماشین بخاطر تمامبرقی بودن آن نبود، بلکه انگار به نظر میرسید طراحان تصمیم گرفتهاند تا یک آیفون چرخدار را با قیمت ۶۴۰ هزار دلار بفروشند.

گویا وضعیت ایلان ماسک از بقیه انفجاریتر است؛ اسپیس ایکس در سال ۲۰۲۵، به ازای ۱۸.۷ میلیارد دلار درآمد، چیزی نزدیک به ۵ میلیارد دلار زیان به همراه داشته است. با این حال، ماسک دوست دارد تا شرکت خود را چیزی بین ۱.۷۵ تا ۲ تریلیون دلار ارزشگذاری کند.
در تسلا، اوضاع جذابتر هم میشود، جایی که سرمایهگذاران با یک بسته پاداشی ۱ تریلیون دلاری، آن هم در صورت رسیدن ایلان ماسک به اهداف بسیار سخت زیر موافقت کردهاند:
ارزشگذاری ۸.۵ تریلیون دلاری تسلاتحویل ۲۰ میلیون خودروتولید یک میلیون ربات Optimusو راهاندازی یک میلیون روباتاکسی
اما سم آلتمن نیز از یک دنیای دیستوپیایی صحبت میکند، جایی که مردم قرار است براساس نوع استفاده خود و میزان مصرفشان، هوش مصنوعی را همچون آب و برق خریداری کنند. چنین اظهارنظری منجر شد تا یک فعال محیط زیست واکنش نشان دهد و ادعا کند که «مردم محلی حس میکنند مراکز داده در سکوت و به صورت مخفیانه، با چاشنی قرارداد محرمانگی و استفاده از واژههایی ردگمکن چون «انبار» به آنها تحمیل میشوند و زندگیشان را تحت تاثیر قرار دادهاند».
پس تا اینجای کار:
موشک جف بزوس منفجر شدخودروی فراری، فضای مجازی را منفجر کرد و مورد تمسخر قرار گرفتقیمتگذاری اسپیس ایکس روی ارزش خود، چیزی شبیه به یک داستان خیالی استبسته پاداش ایلان ماسک در تسلا، بیشتر در دنیای کامیک قابل باور استهوش مصنوعی هم در این بین مشغول بلعیدن زندگی مردم و محیط زیست است
سم آلتمن – مدیرعامل OpenAI
روی دیگر ماجرا؛ چرا منتقدان و کارشناسان درباره اتفاقات بالا بزرگنمایی میکنند؟
خودروی برقی Luce که پنجنفره است، طراحی غولپیکری دارد، چهاردر، جادار و مینیمالیستی است، اما اساسا در ضدیت با فلسفه همیشگی این برند قرار میگیرد: هویت فراری، همواره به پرسروصدا بودن، القای حس خطر و نمایشهای بیپایان ایتالیایی خود معطوف بوده است. اما Vendetto Vigna، مدیر فراری، این تغییر رویکرد را با یک جمله آشنا توصیف میکند:
رهبری یعنی داشتن شجاعت و پذیرفتن چالش فناوریهای جدید
با این حال، فارغ از شعار بالا، بد نیست بدانید که از سال ۲۰۲۳ تاکنون، فروش خودروهای بنزینی فراری در چین به نصف میزان همیشگی خود رسیده است. انریکو گالیرا که مدیر بازاریابی فراری است، به عاشقان موتورهای بنزینی گوشزد کرده که:
لطفا Luce را نخرید!
و خب این اظهار نظر او قابل درک است، چرا که مشتریان Luce افراد دیگری (احتمالا در چین) خواهند بود. در چین اکنون بیش از نیمی خودروهای جدید را ماشینهای برقی تشکیل میدهند که مشتریان بسیاری را هم به خود جذب کردهاند. این خودروها با فناوری و مهندسی داخلی چین، توسط برندهای بزرگی چون BYD و Xiaomi تولید شدهاند و انصافا محبوبیت بالایی هم در بازار این کشور کسب نمودهاند.
در ۵ سال اخیر، تولید خودروهای هوشمند برقی در چین شتاب گرفته و فراری هم نمیخواهد این بازار جذاب و پرجمعیت را از دست بدهد. آمارها میگویند در آوریل ۲۰۲۶، فروش خودروهای برقی چینی از سهم ۱۵ درصدی فروش ماشینهای برقی اروپا در این کشور پیشی گرفته است. BYD و Xiaomi اکنون نسبت به سال قبل، فروشی دوبرابری را تجربه میکنند.
برای بیش از یک قرن، اعتبار خودروسازی در دنیا از آن اروپا بود، اما اکنون نه مهندسی آلمانیها، نه طراحی نوستالژی انگلیسیها و هویت خاص خودروسازی ایتالیاییها برای چینیها دیگر جذابیتی برای شرقیها ندارند. مفهوم لوکس بودن ماشین، به مرور جای خود را به امتیازات مثبت دیگری چون نرمافزار، معماری باتری، طراحی و هوشمندی کابین خودرو، کنترل صوتی، شبکه شارژ و سایر ویژگیهای جذاب خودروهای برقی داده است.
ناگفته نماند که Luce محصولی برای طبقه ثروتمند است، شاید یک کلکسیونر، یا یک میلیاردر نرمافزاری یا یک بنیانگذار چینی آن را بخرد و کسی از مردم عادی، مشتری آن نباشد. این موضوع هم خود، یک عامل برای واکنشهای منفی بیپایان به این محصول جدید فراری محسوب میشود.
جف بزوس – بنیانگذار آمازون
همین وضعیت در مسابقه موشکی اخیر میان جف بزوس و رقبایش دیده میشود
ناسا با ماموریت Artemis III خود، قصد دارد تا فرآیند اتصال و پهلوگیری میان فضاپیمای Orion و فضاپیمای تجاری مورد نیاز خود را برای بازگرداندن فضانوردان به ماه آزمایش کند. این آزمایش، احتمالا شامل ماهنشینهای اسپیس ایکس و بلو اوریجین خواهد بود.
شاید بتوان شعار «گام به گام، با شدت» بلو اوریجین را آن هم در حالی که موشک جدید آن در یک لحظه منفجر شد به تمسخر گرفت، اما نباید فراموش کرد که موشکهای قابل استفاده مجدد این شرکت و اسپیس ایکس، همین حالا نیز سطح انتظارات را بالا بردهاند.
البته این ماجرا، یک وجهه ناراحتکننده هم دارد؛ بودجه ناسا از سوی مالیاتدهندگان تامین میشود، این سازمان هم تلاش میکند تا هم به اهداف عمومی خدمت کند و هم به انحصار خصوصی چند شرکت مشخص برای حضور در پروژههای خود چراغ سبز نشان دهد. اینجاست که صدای عموم بلند میشود و همه میپرسند: «مرز میان انحصار و عمومیت داشتن کجاست؟»
تاریخ به ما یاد میدهد چگونه میلیاردهای حوزه فناوری را پاسخگو کنیم!
کورنلیوس وندربیلت (Cornelius Vanderbilt) کسی بود که به گسترش کشتیرانی و راهآهن آمریکا کمک کرد و همزمان، ۱۰۰ میلیون دلار، ثروت شخصی برای خود به ارمغان آورد. جان دی. راکفلر (John D. Rockefeller) با شرکت Standard Oil به صنعت آشفته نفت آمریکا سروسامان داد، اما از مقطعی به بعد، نفوذ و انحصار او در این صنعت چنان گسترش یافت که دیوان عالی آمریکا در ۱۹۱۱ میلادی، دستور به تجزیه و مقابله با اعمال نفوذ وی داد.
اندرو کارنگی (Andrew Carnegie)، با فولاد تولیدی در شرکت خود به ساخت آمریکای مدرن کمک کرد، اما اعتصاب کارگری در یکی از کارخانهجات او در ۱۸۹۲ میلادی، به یکی از مهمترین پدیدههای جامعه کارگری در عصر مدرن تبدیل شد. هنری فورد (Henry Ford) با خط مونتاژ متحرک خود در ۱۹۱۳ میلادی، در حوزه تولید انبوه غوغا به پا کرد، اما اظهارات یهودستیزانه وی که در نشریه Dearborn Independent منعکس میشد، کماکان به عنوان نقطهای تاریک در کارنامهاش خودنمایی میکنند.

در مجموع، نباید زشتیهای موجود در اعمال سرمایهداران نادیده گرفته شود، اما نباید هم فکر کنیم که ناخوشایند بودن رفتار یک فرد، مهر تاییدی بر نادانی او و برخوردهای خارج از چارچوب با وی است. ضمن اینکه فراموش نکنیم که انقلابهای صنعتی، عموما توسط مدیران اجماعمحور به پیش برده نمیشود، بلکه آنها اغلب از ویژگیهایی چون:
بیش از حد ساختن و بیش از حد وعده دادنتحت فشار گذاشتن رقبای قدیمی و آزردن خاطر عموم با سلایق خودایستادن مقابل سیاست، بلعیدن سرمایه و نمایان کردن ضعفهای سیستم قدیم
برخوردار هستند.
قانونگذاران، روزنامهنگاران، سیاستمداران، نیروی کار و بازارها برای دههها تلاش کردهاند تا به پیشرفتهای زمان خود نظم و شکل بدهند. و این همان چارچوبی است که ماسک، آلتمن، بزوس و سایر افراد باید خود را در آن جای دهند.
هوش مصنوعی؛ بزرگترین انفجار و مهمترین علامت سوال
هوش مصنوعی، عملا در همه جا حضور دارد و گزارش Stanford AI Index 2026 هم ضمن اشاره به این نکته، حقایق مهمی را یادآوری میکند:
پذیرش سازمانی هوش مصنوعی به ۸۸ درصد رسیده استاز هر پنج دانشجو، چهار نفر از هوش مصنوعی مولد استفاده میکنندهوش مصنوعی مولد، طی سه سال، ۵۴ درصد از رضایت عموم مردم را با خود همراه کرده؛ چیزی فراتر از کامپیوتر و اینترنت۹۰ درصد از مدلهای هوش مصنوعی مولد توسط شرکتهای خصوصی تولید شدهاند نه ادارات و دانشگاهها
و اینجاست که اظهارات آلتمن درباره خرید هوش مصنوعی براساس مصرف، جای سوال پیدا میکند. چرا که میفهمیم او و همتایانش، صرفا یک شرکت تولیدکننده چتبات را اداره نمیکنند، بلکه مشغول مدیریت یک شرکت زیرساختی متمرکز بر AI هستند.
OpenAI در سال ۲۰۲۵ از پروژه Stargate رونمایی کرد؛ طرحی برای سرمایهگذاری ۵۰۰ میلیارد دلاری طی چهار سال در زیرساخت هوش مصنوعی آمریکا، با شروعی ۱۰۰ میلیارد دلاری. بعدها اعلام شد این پروژه با همکاری Oracle و SoftBank به سمت پنج سایت جدید در آمریکا و ساختاری ۵۰۰ میلیارد دلاری با ظرفیت ۱۰ گیگاوات گسترش یافته است.
اکنون دو جبهه مقابل هم قرار دارند؛ جبهه اول میگوید:
چه کسی، سم آلتمن را وزیر شناخت و ادراک کرده؟چه کسی تضمین میکند که این طرح منصفانه به نظر میرسد؟چه کسی باید هزینه توسعه مراکز دادهای را بپردازد که سرمایهگذاران حوزه فناوری را هر روز ثروتمندتر از قبل میکند؟
اما جبهه دوم هم حرفهای جالبی برای گفتن دارد:
اگر هوش مصنوعی واقعا بتواند در کشف دارو، مدلسازیهای علمی، توسعه نرمافزار، آموزش، ترجمه، امور لجستیک و کارهای فرسایشی اداری حرفی برای گفتن داشته باشد، پس خودداری از توسعه زیرساختهای آن یک اقدام اخلاقی نیست، بلکه تصمیمگیری برای این است که کدام کشور و فرد دلخواهمان به گسترش زیرساختهای این حوزه بپردازد!

آغازی بر دوران تنظیمگری و پرسشگری
موضوع صحبتهای ما این نبود که میلیاردهای حوزه فناوری، تحسین برانگیز یا قابل تمسخر هستند، بلکه اشاره کردیم که آیا جامعه میتواند از منافع پروژههای جاهطلبانه این افراد بهرهمند شود، بدون آنکه اسیر اسطورهسازی یا نفرتپراکنی بیرویه از آنان گردد؟
همانطور که جامعه به راکفلر تذکر داد دست از انحصارگرایی بردارد، به کارنگی، احترام به کارگر و جایگاه او را یادآوری کرد و به فورد گفت تحول خطوط تولید انبوه، توجیهکننده ایجاد تنفر جمعی از یک گروه عقیدتی نیست، باید به آلتمن، ماسک و بزوس نیست یادآوری کرد درباره ارزشگذاری شرکتهایشان، قواعد ایمنی برای تست محصولات خود، اهمیت به منابع طبیعی و انحصارزدایی از حوزه هوش مصنوعی، جدیتر و اخلاقیتر فکر کنند.
با احتیاط از این بزرگان دوران مدرن تشکر کنید، بدون آنکه پرسشگری را نادیده بگیرید… !