logo logo

موضوع وبلاگ، اخبار و مجله نسل بعدی برای شما برای شروع به اشتراک گذاری داستان های خود از امروز!

فیلم و سریال

نقد فیلم Bugonia | پوچی‌گرایی در خلل پارانویا‌

خانه » نقد فیلم Bugonia | پوچی‌گرایی در خلل پارانویا

avatar
Author

نویسنده


  • 2025-11-29

فیلم Bugonia جدیدترین اثر یورگوس لانتیموس، فلیمساز یونانی است که چند روزی است کیفیت خوب آن منتشر شده و می‌توانید آن را دانلود و تماشا کنید. این اثر مانند یک مکعب سر بسته است که مجموعه‌ای از چالش‌های روانی عمیق را مانند پارانویا و تئوری‌های توطئه درون خود دارد و با بالا بردن تنش، کاری می‌کند که تماشاگر آن حس پوچی را تجربه کند که در نهایت به یک گره گشایی شوکه‌کننده می‌رسد. در ادامه با نقد فیلم Bugonia همراه ویجیاتو باشید.

فیلم Bugonia در مورد مردی زنبوردار به نام تدی است که تحت تاثیر یک دیدگاه تئوری توطئه است. او عمیقا باور دارد که مسائلی مانند مسمومیت دارویی انسان‌ها و مرگ و میر طبیعت همگی یک طرح بزرگ فرازمینی برای تسلط روی زمین است. از نظر او تنها راه متوقف کردن این نقشه فضتیی، نفوذ به سفینه بیگانگان و ملاقات با امپراطور فضایی‌ها است.

او همراه با پسرعموی ساده خود دان نقشه‌ای شوم طراحی می‌کنند و میشل، مدیر عامل قدرتمند یک شرکت دارویی را می‌دزدند تا با کمک او، به سفینه بیگانگان برود و با امپراطور ملاقات کند. تدی فکر می‌کند که میشل بک بیگانه است که در ظاهر انسان قرار گرفته تا برنامه‌های فضایی خود را علیه بشریت پیش ببرد. تدی تمام موهای میشل را می‌تراشد و او را در زیرزمین خانه‌اش به تخت زنجیر می‌کند. حال فیلم تبدیل به یک میدان نبرد درونی می‌شود که تلاش می‌کند عمیق‌ترین عناصر روانشناختی و فلسفی را بررسی کند.

پارانویای تهاجم فضایی و فقدان‌های انسانی

شخصیت تدی و آن حس پارانوئیدش نسبت به جهان سرمایه‌داری، ستون فقراط اصلی فیلم است و به طور کلی نیمه اول فیلم به پرداخت و توضیح این شخصیت گذاشته می‌شود. فیلم با شکل گیری اولیه، در ذهن مخاطب نوعی شناخت منطقی از شخصیت تدی قرار می‌دهد.

بخوانید: یورگوس لانتیموس پس از اکران Bugonia استراحت می‌کند

قاب‌بندی‌های جنون آمیز و کلوز آپ‌های این شخصیت و تک تک رفتار‌های دیوانه‌وار او، نشان از پارانویای شدید تدی دارد. در واقع مخاطب اصل را بر این می‌گذارد که تدی یک شخصیت دیوانه و دچار توهم توطئه است که یک زن پولدار را دزدیده و می‌خواهد او را شکنجه کند. 

فیلم در ابتدای داستان مسئله خود را نسبت به تدی بیان می‌کند. مردی با رفتارهای جنون آمیز که نشان از پارانویای شدید آن دارد. با طی شدن دقایقی از فیلم، داستان سرنخ‌هایی از ریشه این پارانویا به ما می‌دهد. گذشته سخت او و ارتباط نزدیک با مادرش باعث شده بود تا بعد از بیماری مادرش شدیدا دچار احساس پوچی و فقدان شود.

در واقعا داستان به طرز هوشمندانه‌ای، یک سیر رشد روانی را پایه‌گذاری می‌کند و ساختارمند کردنش باعث شد تا مخاطب این سیر را کنجکاوانه دنبال کند. تدی که به دلیل بیماری مادرش دچار حس پوچ‌گرایی و فقدان است، به طور ناخودآگاه برای خاموش کردن عذاب درونی‌اش به دنبال راه چاره می‌گردد.

او که تحمل فشار این فقدان برایش سخت شده، یک تئوری توطئه طراحی می‌کند و به طرز توهم‌انگیزی آن را باور می‌کند. او این تئوری را گسترش می‌دهد و به آن بال و پر می‌دهد؛ در این حد که عقیده پیدا می‌کند موجودات فضایی در بیماری و مسمومیت انسان‌ها نقش دارند. 

شاید مقایسه غلطی باشد، اما این مفهوم من را یاد دوران کرونا انداخت. وقتی بیماری کرونا شروع به شیوع گسترده کرد، یک هوش جمعی مبنی بر توطئه‌آمیز بودن این بیماری شکل گرفت. فارق از حقیقت و دروغ بودن این تئوری، نتیجه چنین برداشتی، حس پوچی پس از حادثه یا بیماری است. مردم زیادی به واسطه این بیماری کشته شدند و خیلی‌ها آسیب دیدند.

نتیجه این آسیب دیدگی این شد که هوش دسته جمعی به دنبال یک مقصر بیرونی می‌گشت تا بتواند احساساتی چون خشم و اندوه را به شکل دیگری بروز دهد. فیلم Bugonia چه ارادی و چه غیر ارادی، یادآور آن دوران است. لانتیموس، با استفاده از یک داستان روانشناختی و تقریبا علمی تخیلی، توانست یکی از عمیق‌ترین مسائل بشریت را توضیح دهد. حس پوچ‌گرایی و عواقب آن که جلوتر در مورد آن صحبت می‌کنیم.

به طور کلی، شخصیت تدی، با اهداف دیوانه‌وارش، نماد تحول یک فقدان درونی است که از ضعف درونی تبدیل به یک خشم بیرون شده است و خودش را در مسائلی چون پارانویا و حس توهم توطئه نشان می‌دهد.

اجراهای درونی

یکی از مهم‌تررین ویژگی‌های فیلم، اجرای درونی بازیگران است. اما استون و جسی پلومنز، هر دو به بهترین شکل در کالبد نقش‌های خود فرو می‌روند به مفهوم کلی فیلم حس جریان‌دار بودن را می‌دهند. پلومنز، بار درام روانی فیلم را به طور کامل به دوش می‌کشد. او به زیبایی هرچه تمام‌تر نقش یک مرد دچار پارانویا را به تصویر می‌کشد و بیننده از تک تک عناصر شخصیتی او از جمله دیالوگ، شیوه گفتار، ظاهر و حتی میمیک صورت او حس جنون را می‌گیرد.

چیزی که در اجرای پلومنز درخشان است، درونی بودن آن است. منظور از اجرای درونی این است که بازیگر به جای تمرکز روی ارائه مفاهیم از طریق زبان بدن و مهارت‌های فیزیکی، تلاش می‌کند تا با مهارت‌های درونی و غیر فیزیکی نقش را بازی کند؛ درست مانند کاری پلومنز به درستی هرچه تمام‌تر انجام می‌دهد. البته مهارت‌های فیزیکی نیز در باورپذیر بودن نقش‌ها بی تاثیر نسیتند. فقط کافی است هنگام تماشای فیلم، به لرزش‌های عصبی تدی نگاه کنید. یا زمانی که درحال انجام یک کار جنون آمیز است به میمیک صورت او دقت کنید.

اما استون نیز در نقش خود حسابی می‌درخشد. بازی او تحت تاثیر مسائل شخصیت تدی است و با هر کنش او، واکنش متفاوتی نشان می‌دهد. در واقع اما استون تلاش می‌کند بیشتر از آنکه برای خود عنصری جدا باشد، کامل کننده مفهوم اصلی باشد و به اجرای تدی رنگ ببخشد. این به آن معنا نیست که اجرای اما استون ناقص است، بلکه برعکس. او از طریق مهارت و نبوغش، علاوه بر شکل دادن به شخصیت میشل، شخصیت تدی و مسائل او را نیز کامل می‌کند.

حس خونسردی میشل در تمام اتفاقات پر تنش داستان، بسیار دیدنی است و در راستای درونمایه حرکت می‌کند. اما استون در نقش خود مجموعه‌ای از احساسات مختلف را جمع کرده و از هر کدام در جای مناسب خود استفاده می‌کند. اگر جایی نیاز به حس ترس باشد، آن را به نمایش می‌گذارد؛ اگر شخصیت میشل در یک وضعیت مدیریت بحران قرار بگیرد، اما استون نیز حس خونسردی و باهوشی را منتقل می‌کند و اگر نیاز به خشم یا کنشی فیزیکی بادش، بازهم استون از پس آن بر می‌آید.

اصل تضاد

یکی از نقاط قوت فیلم که حاصل تجربه لانتیموس در گرایش به مفهوم است، وجود اصل تضاد و کشمکش ناشی از این تضاد است. فیلم در داستان خود، دو نیروی مخالف با دیدگاه‌ها و کنش‌های متفاوت دارد که هر کدام به اندازه خود قوی هستند. از یک سو ما شاهد تدی هستیم که عمیقا تحت تاثیر تئوری توطئه و حضور آدم فضایی است و قصد دارد کارهای دیوانه‌واری برای اثبات تئوری‌اش انجام دهد. در سوی دیگر شخصیت میشل قرار دار. زنی مغرور و خودشیفته که قرار نیست به راحتی تسلیم شود و حقیقت را بگیود. بلکه هدف او مبارزه است.

حال این دو نیروی مخالف به واسطه وحدت زمان و موقعیت، مقابل هم قرار می‌گیرند و یک کشمکش هیجان انگیز بین آن‌ها رخ می‌دهد. ساختارمند بودن فیلم باعث شده تا کیفیت کنش و واکنش‌های این نیرو نسبت به یکدیگر به طور مداوم تغییر کند تا بیننده احساس خستگی نکند؛ بلکه هر بار با ایجاد هر بحران، نوع جدیدی از کنش و واکنش را ببیند. هر چه فیلم جلوتر می‌رود، این کنش و واکنش‌ها بیشتر و بیشتر می‌شوند و کیفیت آن‌ها از بی خطر یا کم خطر بودن و خطر محض تبدیل می‌شود.

در ابتدای فیلم، تدی و پسر عمویش با یک حمله مستقیم به میشل تلاش می‌کنند تا او را بربایند. در اینجا نیروی مخالف که میشل است واکنشی فیزیکی نشان می‌دهد. نویسنده در این قسمت یک بحران تعریف می‌کند و نشان می‌دهد که شخصیت‌ها در مواجه اولیه با یک بحران چقدر غریزی عمل می‌کنند. میشل با استفاده از مهارت‌های رزمی و ورزشی خود ابتدا تلاش می‌کند فرار کند؛ در مقابل تدی نیز وقتی متوجه سخت شدن کارش می‌شود، او نیز از تمام قوای فیزیکی خود بر علیه میشل استفاده می‌کند.

در مرحله بعدی وقتی هر دو شخصیت در زیرزمین یکدیگر را ملاقات می‌کنند، تنش بیرونی تبدیل به یک تنش درونی می‌شود. اینبار دیالوگ‌ها هستند که به بحران واکنش نشان می‌دهند. نکته‌ای وجود دارد این است که تدی تلاش می‌کند تا به صورت مسالمت آمیز با میشل ارتباط برقرار کند و او را متقاعد کند که بپذیرد یک بیگانه است و او را به سفینه‌اش ببرد تا با امپراطور صحبت کند. در مقابل میشل وقتی می‌بیند که موقعیت پایین‌تری دارد، تلاش می‌کند از طریق گفت و گوی روانشناسانه خودش را خلاص کند.

بیننده در اینجا شاهد دستکاری‌های روانی دو شخصیت با وسیله یکدیگر است. تدی تلاش می‌کند تا تئوری توطئه‌اش را به خورد میشل بدهد و در مقابل میشل تلاش می‌کند تد را با پارانویایش روبه رو کند. بیننده با اینکه بارها باور می‌کند که تد یک روانی است، اما دستکاری‌های روانی میشل باعث می‌شود تا مخاطب بازهم این سوال را مطرح کند که آیا پای بیگانگان وسط است؟

سطح کشمکش به جایی کشیده می‌شود که تدی میشل را مورد آزار جسمی و شکنجه قرار می‌دهد. حال با بیشتر شدن بحران شخصیت‌ها تغییر رویه می‌دهند و بیشتر تلاش می‌کنند تا هر کدام خودشان را ازمهلکه بیرون بکشند. بعد از نیمه اول فیلم، تدی برای اثبات تلاش نمی‌کند؛ بلکه برای فرار از باور کردن پارانویا تلاش می‌کند تا خودش را بیمار مجنون نداند. در مقابل رویکرد میشل نیز تغییر می‌کند. او به ظاهر قبول می‌کند که یک بیگانه است و می‌خواهد اوضاع را به شکل مسالمت آمیز پیش ببرد. البته بعد از اینکه کاری کرد تا پسرعموی تدی خودکشی کند و به نوعی باعث شد تدی باعث مرگ مادرش شود.

این دوئل بین رباینده‌ای که ظاهرا دچار توهم است و اسیری که آشفته و ترسیده به نظر می‌رسد، تبدیل به اصلی‌ترین بخش فیلم می‌شود و دایره کشمکش فیلم Bugonia را شکل می‌دهد. اجرای اما استون و پلمونز که سر شار از تجربه است به نفع این کشمکش و هدف کلی فیلم عمل می‌کند.

پوچ گرایی و حس توطئه دنیوی

تفسیر فیلم و بررسی پیام کلی آن، کاری نیست که در این بخش انجام دهیم. چراکه هرگونه تفسیر یا پیامی که فیلم ممکن است منتقل کند، در نهایت تحت تاثیر یک چرخش شوکه کننده قرار می‌گیرد و تمام تفاسیر زیر سوال می‌رود. انگار فیلم از دو دیدگاه مختلف بیان شده و هر کدام دیگری را نقض می‌کند. این شکل از درونمایه، فیلم را به سمت و سویی آزار دهنده می‌کشاند و مفهوم را به سیاهی محض تبدیل می‌کند.

یورگوس لانتیموس، یک فیلمساز صبور است. با یک نگاه کلی به آثار او، متوجه می‌شوید که کلید موفقیت او در آثار عجیب، کمدی سیاه و تکان‌دهنده، همین صبر است. او در انتقال پیامش عجله نمی‌کند و حسابی صبر می‌کند و می‌گذارد که ساختار خودش را به سمت مفهوم بکشاند. 

تمام فیلم‌های او سرشار از کنایه‌های سینمایی است که به زور در داستان جا نشدند بلکه خود داستان آن‌ها را ساخته است. آخرین اثر او، نیز به خوبی صبر لانتیموس را نشان می‌دهد. او حسی از عدم قطعیت مطلق و دلهره را در طول فیلم حفظ می‌کند. حسی که سرشار از تنش است و این تنش به مرور بیشتر و بیشتر می‌شود. اما آیا این صبر به درونمایه کمک می‌کند تا بیننده چیز جدیدی کشف کند یا دچار مکاشفه نفس شود؟

جواب سوال بالا مثبت است؛ اما در اینجا این مکاشفه نفس به جای سازنده بودن و تشویق بیننده به تفکر در مورد مسئله، یک درونمایه آزار دهنده منتقل می‌شود که انسان را در مقابل آن فلج می‌کند. در اینجا بیننده بیشتر از هر موقع دیگری احساس منفعل بودن می‌کند و حس پوچی را درک می‌کند. 

با پیشروی تنش بین جسی پلمونز و اما استون به سطوح عمیق‌تر، ما مجبور می‌شویم با احساسات خودمان از بیگانگی، فقدان و ناامیدی در جهان روبه رو شویم. همه این‌ها تنها در بیست دقیقه پایانی فیلم اتفاق می‌افتد. 

ما نهایت فشار روانی را تجربه می‌کنیم و این سوال را از خودمان می‌پرسیم که برای چه رسالتی خلق شدیم؟ در دنیایی که پر از توطئه‌های سیاسی، فلسفی و گاها هنری است، ما انسان‌ها چه کاری از دست‌مان بر می‌آید جز تماشا کردن زوال تدریجی بشریت به دست بیگانگان. بیگانگانی که نمادی از مشاهیر سیاسی، فلسفی و هنری دنیا هستند و قوانین به دست آنان می‌چرخد. شاید هم واقعا در بین ما بیگانگانی وجود داشته باشند که ما را به سمت نابودی می‌کشانند. این همان پوچ‌گرایی خطرناک فیلم Bugonia است که نباید بیننده در آن غرق شود.

در نهایت…

فیلم Bugonia، ساخته لانتیموس، اثری پر کشش، دغدغه‌مند و عمیق است که در نیمه اول به بررسی عمیق‌ترین چالش‌های روانی انسان می‌پردازد و در نیمه دوم، انسان، طبیعت و بشر را زیر سوال می‌برد و ‌پوچی مطلق را به نمایش می‌گذارد. فیلم شخصیت‌های چند لایه با اجراهای بی نظیر دارد که می‌تواند شما را سرگرم کند. اما در پایان انتظار دریافت یک حس خوب و سازنده نداشته باشید. 

80

امتیاز ویجیاتو

فیلم Bugonia اثر درخشان و پرکشش است که با اجرای منحصر به فرد بازیگرانش توانست تبدیل به یک داستان منسجم شود. تنها مشکل فیلم درونمایه پوچ و سیاه آن است که ممکن است کمی حس امیدواری شما را نسبت یه تغییر خدشه‌دار کند.

منبع


0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

اشتراک گذاری

لینک های مفید