logo logo

موضوع وبلاگ، اخبار و مجله نسل بعدی برای شما برای شروع به اشتراک گذاری داستان های خود از امروز!

فیلم و سریال

فیلم های فانتزی دهه ۷۰؛ ۵ شاهکار کلاسیک که باید ببینید‌

خانه » فیلم های فانتزی دهه ۷۰؛ ۵ شاهکار کلاسیک که باید ببینید

avatar
Author

نویسنده


  • 2026-02-13

تصور کنید وارد یک ماشین زمان شده‌اید. مقصد ما جایی است که در آن مرز بین واقعیت و رویا به باریک‌ترین حد خود رسیده بود. جایی که ایده‌آلیسم هیپی‌ها با تئاترِ پرطمطراقِ موسیقی «هوی متال» برخورد کرد و جرقه‌ای زد که دنیای سینما را برای همیشه تغییر داد. صحبت از فیلم های فانتزی دهه ۷۰ است؛ دورانی که تخیل هیچ حد و مرزی نمی‌شناخت. اگر فکر می‌کنید سینمای فانتزی با «ارباب حلقه‌ها»پیتر جکسون شروع شده، سخت در اشتباهید. دهه هفتاد میلادی، دورانی بود که اژدهاها، جادوگران و سرزمین‌های دوردست، نه فقط روی پرده سینما، بلکه در فرهنگ عامه مردم نفوذ کرده بودند. دورانی که نوجوانان روی ون‌های خود نقاشی اژدها می‌کشیدند و دکمه‌هایی با شعار “فرودو زنده است” (Frodo Lives) به لباس می‌زدند.

فیلم های فانتزی دهه ۷۰ خلاق‌تر، تاریک‌تر، سوررئال‌تر و عجیب‌تر از هر چیزی بودند که در دهه‌های قبل دیده بودیم. در حالی که استودیوهای بزرگ هالیوودی هنوز جرات نمی‌کردند بودجه‌های کلان پای فیلم‌های فانتزی بریزند و کارگردانانی مثل اسکورسیزی و کوپول ا مشغول ساخت درام‌های بزرگسالانه و تلخ بودند، جادوی واقعی در دنیای انیمیشن و تولیدات مستقل در جریان بود.

این‌ها فیلم‌هایی هستند که شاید نامشان را کمتر شنیده باشید، اما تماشای آن‌ها برای هر کسی که ادعای سینه‌فیل بودن دارد، حداقل برای یک بار واجب است. آماده‌اید؟ بیایید شیرجه بزنیم در دنیای رنگ، جادو و نوستالژی.

چرا دهه ۷۰ میلادی دوران طلایی فانتزی‌های عجیب بود؟

قبل از اینکه به سراغ لیست برویم، باید بفهمیم چرا این دهه اینقدر خاص است. دهه هفتاد، دوران گذار بود. هالیوودِ کلاسیک با آن زرق‌وبرق‌های اتوکشیده داشت نفس‌های آخرش را می‌کشید و «هالیوود نو» (New Hollywood) با فیلمسازان جسوری که از نمایش خشونت، ضعف‌های انسانی و جنایت ابایی نداشتند، متولد شده بود.

در این اتمسفر سنگین و رئالیستی، فانتزی تبدیل به یک پناهگاه شد؛ اما نه یک پناهگاه شیرین و دیزنی‌وار. فیلم های فانتزی دهه ۷۰ بازتابی از همان آشوب بودند. آن‌ها جرات کردند ترسناک باشند، جرات کردند فلسفی باشند و مهم‌تر از همه، جرات کردند عجیب باشند. ظهور بازی‌هایی مثل Dungeons & Dragons و پخش کارتون‌های جادویی در صبح‌های شنبه، ذائقه نسل جدید را تغییر داد.

اگر دقت کنید، فانتزی‌های این دهه پر از رنگ‌های سایکدلیک (روان‌گردان) و موسیقی‌های پراگرسیو راک هستند. این تصادفی نیست؛ این بازتاب مستقیم فرهنگ جوانان آن دوره بود.

بهترین فیلم های فانتزی دهه ۷۰

در ادامه، پنج فیلمی را بررسی می‌کنیم که ثابت می‌کنند این دهه چقدر از نظر جادو و سرگرمی غنی بوده است. این لیست برای کسانی است که می‌خواهند فراتر از جریان اصلی شنا کنند.

The Phantom Tollbooth

انیمیشن The Phantom Tollbooth

این اثر که بر اساس رمان نوجوانانه «نورتون جاستر» شکل گرفته، انیمیشنی است به کارگردانی «ایب لویتو» و البته «چاک جونز» افسانه‌ای؛ نامی که هر عاشق انیمیشنی را به یاد شاهکارهای لونی تونز می‌اندازد. فیلم با دو سکانس لایو-اکشن به کارگردانی «دیو موناهان» آغاز و پایان می‌یابد و ماجراهای میلو (با بازی بوچ پاتریک) را روایت می‌کند؛ پسرکی که در آپارتمانش تنها مانده و ملال و بی‌حوصلگی تا مغز استخوانش نفوذ کرده است. ناگهان جعبه‌ای جادویی از پنجره به داخل اتاق می‌لغزد و پس از باز شدن، یک ماشین کوچک و یک باجه عوارض بزرگراه را نمایان می‌سازد. میلو سوار بر ماشین، از باجه می‌گذرد و ناگهان خود را در دنیایی انیمیشنی می‌یابد؛ دنیایی که تماماً از «مفاهیم» ساخته شده است.

میلو وارد قلمرو اعداد و سپس قلمرو حروف می‌شود. او به باتلاقی مملو از «دالدرمز» (Doldrums موجوداتِ رخوت و بیهودگی هستند) می‌راند که حضورشان او را نیز دچار سستی می‌کند. در این مسیر، او با یک سگِ سخنگو دوست می‌شود که واقعاً یک ساعت در بدنش دارد (یک Watchdog یا سگِ نگهبان به معنای واقعی کلمه) و صداپیشگی‌اش را مایک دیویس انجام داده است. همراه دیگر او، حشره‌ای دروغگو و شش‌فوتی به نام «هامباگ» است. به نظر می‌رسد دو پری به نام‌های «قافیه» (Rhyme) و «دلیل» (Reason) از این پادشاهی تبعید شده‌اند و میلو باید برای نجات آن‌ها از میان ایده‌های دشوار و خود-ویرانگر عبور کند. فیلم به شیوه‌ای که یادآور آثار «لوئیس کارول» است، حال‌وهوایی غریب و هوس‌بازانه دارد و برای خلق شوخی‌های بصری‌اش، به شدت بر جناس‌ها و بازی‌های زبانی تکیه می‌کند. در این دنیا، شما با یک «زنبورِ هجی‌کننده» و موجودات عجیب دیگری روبرو می‌شوید که استعاره‌های زبانی را به تصویر می‌کشند.

اما ورای این شوخی‌ها، این اثر کاملاً روشنفکرانه است. «باجه تلفن فانتوم» از بستر فانتزی خود بهره می‌برد تا شیوه درک و عقلانی‌سازی جهان توسط انسان، از جمله احساسات شخصی‌اش را کاوش کند. این فیلم فریادی است برای تفکر و خلاقیت در دنیایی که ملال آن را در هم کوبیده است. در مجموع، این اثری است برای کودکانِ نِرد و خوره‌کتاب (و همان‌طور که می‌دانید، تعداد این کودکان کم نیست).

The Golden Voyage of Sinbad

فیلم سندباد

فیلم The Golden Voyage of Sinbad به کارگردانی گوردون هسلر، یکی از ده‌ها اثری است که با الهام از شخصیت سندباد بحری در داستان‌های «هزار و یک شب» ساخته شده است. بیشترِ این فیلم‌ها بیش از آنکه دغدغه وفاداری ادبی داشته باشند، بر تصاویر فانتزی و ماجراجویی تمرکز دارند؛ اما هر کدام دست‌کم تلاش می‌کنند تا آن لحن ماجراجویانه ادبیات کهن خاورمیانه را بازتاب دهند. این فیلم‌ها معمولاً معجونی از آثار مختلف ادبیات فانتزی و فولکلور مذهبی هستند. البته اگر ساخت غرب باشند، معمولاً بازیگران سفیدپوستِ اروپایی و آمریکایی را در نقش شخصیت‌های خاورمیانه‌ای می‌بینیم؛ عنصری که قطعاً با گذشت زمان، رنگ‌وبوی خوشایندی ندارد و کهنه شده است.

با این حال، لذت و هیاهوی خالص همچنان در فیلم موج می‌زند. جلوه‌های ویژه The Golden Voyage of Sinbad توسط اسطوره انیمیشن، «ری هری‌هاوزن» خلق شده و شاید سکانسی را که سندباد (با بازی جان فیلیپ لا) مجبور به مبارزه با مجسمه زنده شده‌ و چنددستِ «کالی» می‌شود، به خاطر داشته باشید. داستان «سفر طلایی»، روایتی آزاد و پیکارِسک (رندانه) دارد که با یافتن یک لوح طلایی جادویی توسط سندباد و ملوانانش آغاز می‌شود. این اتفاق او را به رویارویی با جادوگری شرور به نام «کورا» (با بازی تام بیکر) می‌کشاند و در این مسیر، پرنسسی زیبا به نام «مارجیانا» (کارولین مونرو) نیز همراهی‌اش می‌کند. «سفر طلایی» شبیه به رویاهایی است که جان گرفته‌اند؛ یک فانتزی کودکانه وحشی و هیجان‌انگیز که هم از لنز ادبیات عبور کرده و هم با جلوه‌های خیره‌کننده یک تولید هالیوودیِ سطح بالا آمیخته شده است.

یک نکته جالب و تماشایی: ظاهراً اجرای تام بیکر در «سفر طلایی» چنان تاثیرگذار بود که تهیه‌کننده سریال Doctor Who برای ایفای نقش دکتر با او تماس گرفت. او یکی از مشهورترین نقش‌های تاریخ تلویزیون را به لطف درخشش در این فیلم به دست آورد.

The Twelve Tasks of Asterix

دوازده خان آستریکس

کمیک‌های آستریکس، خلق شده توسط رنه گوسینی و آلبر اودرزو، در زادگاهشان فرانسه شهرتی باورنکردنی دارند، اما در آمریکای شمالی مخاطبان چندان وسیعی نیافته‌اند. اکنون زمان تغییر این وضعیت فرا رسیده و انیمیشن سال ۱۹۷۶، The Twelve Tasks of Asterix، می‌تواند نقطه ورودی عالی برای این دنیا باشد. کمیک‌های اصلی در سال ۵۰ قبل از میلاد در سرزمین گال روایت می‌شوند؛ زمانی که تمام کشور توسط امپراتوری روم اشغال شده بود. خب، البته نه تمامش! یک دهکده کوچکِ گالی در سواحل شمالی، به لطف مهارت‌های جنگیِ جنگجوی اصلی‌شان، آستریکس و بهترین دوستش، اوبلیکسِ ساده‌دل و قدرتمند، موفق شده‌اند در برابر اشغالگران رومی مقاومت کنند. البته آن‌ها یک کاهن (دروئید) محلی هم دارند که معجونی جادویی برایشان دم می‌کند؛ معجونی که قدرتی فراانسانی و آسیب‌ناپذیری به آن‌ها می‌بخشد. گال‌ها رفقایی سرزنده، خوش‌گذران و پرخور هستند، در حالی که رومی‌ها موجوداتی سست‌عنصر و گرفتار در کاغذبازی‌های اداری به تصویر کشیده شده‌اند.

طرح داستان «دوازده خان آستریکس» بسیار سرگرم‌کننده است: سزار که از دست گال‌ها به تنگ آمده، تصمیم می‌گیرد با طراحی لیست جدیدی از کارهای هرکولی، آن‌ها را بیازماید تا ببیند آیا واقعاً خدا هستند یا خیر. اگر آستریکس و اوبلیکس بتوانند تمام ۱۲ ماموریت را کامل کنند، سزار دست از جنگ با آن‌ها خواهد کشید.

ماموریت‌ها ابتدا نسبتاً ساده شروع می‌شوند، مانند مسابقه با سریع‌ترین دونده روم یا پرتاب نیزه بهتر از قهرمان پرشین، اما هر چه فیلم جلوتر می‌رود، ماجراها سوررئال‌تر می‌شوند. یکی از چالش‌ها شامل خوردنِ تمام غذاهای موجود در آشپزخانه یک سرآشپز است، در حالی که چالش دیگر، ورود به «اداره مرکزی بوروکراسی» و گرفتن مهر تایید برای یک فرم اداری است. فیلم در نهایت در سیرک ماکسیموس به اوج خود می‌رسد. The Twelve Tasks of Asterix یک کمدی اسلپ‌ستیک برای عاشقان تاریخ است که مملو از بازی‌های کلامی لاتین و ارجاعات تاریخی خاص است.

The Hobbit

انیمیشن The Hobbit

مرکب‌های زیادی برای نوشتن درباره شش فیلم بلند پیتر جکسون که با الهام از رمان‌های سرزمین میانه جی.آر.آر. تالکین ساخته شده‌اند، خشک شده است. فیلم‌های «ارباب حلقه‌ها» و «هابیت» جکسون طولانی، حماسی، وسیع و پر از جزئیات فانتزی برگرفته از تصویرسازی‌های کتاب هستند.

اما انیمیشن سال ۱۹۷۷ «هابیت» ساخته آرتور رنکین جونیور و ژول باس، یک برداشت متفاوت و جسورانه. این اثر از طراحی منحصر‌به‌فرد با خطوط نازک استفاده می‌کرد که شبیه هیچ فیلمِ قبل یا بعد از خود نبود. بیلبو بگینز (با صدای اورسون بین) در این فیلم موجودی چشم‌درشت و عاشقِ خانه بود؛ تصویری که او را بسیار باورپذیرتر از هر اقتباس دیگری به عنوان موجودی طالبِ آسایش نشان می‌داد. دوازده کوتوله از او می‌خواهند تا در سفر به «کوه تنها» کمکشان کند؛ جایی که اژدهایی به نام اسماگ (با صدای ریچارد بون) تمام طلای کوتوله‌ها را انبار کرده است. تیم صداپیشگان شامل کارگردانان مشهور سینماست؛ جان هیوستون نقش گندالف و اتو پرمینگر نقش پادشاه الف‌ها را بازی می‌کنند، همچنین بسیاری از بزرگان دنیای انیمیشن مانند دان مسیک (اسکوبی-دو)، ترل ریونزکرافت (تونی ببره)، پل فریز (عمارت تسخیر شده) و هانس کانرید (کاپیتان هوک دیزنی) در آن حضور دارند.

موسیقی متن توسط خواننده فولک، گلن یاربرو اجرا شده و آهنگ «بزرگترین ماجراجویی» (The Greatest Adventure) تا ابد در ذهن شما حک خواهد شد. این موسیقی به انیمیشن هابیت فضایی آرام و روستایی می‌بخشد که باعث می‌شود فیلم در کلیت خود به طرز عجیبی آرامش‌بخش باشد. البته تا زمانی که گابلین‌ها را ندیده‌اید؛ موجوداتی که حقیقتاً ترسناک طراحی شده‌اند. این فیلم همچنین بهترین «گالوم» تاریخ سینما را دارد (با صدای برادر تئودور) که او را شبیه به موجودی دوزیست با چشمانی چراغ‌مانند تصور کرده است.

KISS Meets the Phantom of the Park

بند راک کیس

اینکه گروه راک KISS در فیلم‌های سینمایی بیشتری حضور نداشت، خود نوعی شگفتی است. ظاهر و موسیقی آن‌ها چنان دراماتیک و تئاتری بود که به راحتی در هر فیلم فانتزی جای می‌گرفتند. در واقع، پرسونای صحنه‌ای گروه، بومی وسیع‌تر می‌طلبید، چرا که آن‌ها با یک روایت فانتزی گسترده و نام‌های مستعار هیجان‌انگیز بسته‌بندی شده بودند. جین سیمونز «شیطان» (The Demon) بود، پل استنلی «فرزند ستاره» (The Starchild)، ایس فریلی «مرد فضایی» (The Spaceman) و پیتر کریس «مرد گربه‌ای» (The Catman). آن‌ها ابرقهرمانان هوی متال بودند، کامل با لباس‌ها و گریم صورت؛ مسافرانی از یک بُعد فانتزی که باید با ربات‌ها یا چیزی شبیه به آن می‌جنگیدند.

در ویژه برنامه تلویزیونی سال ۱۹۷۸، KISS Meets the Phantom of the Park، به آن‌ها اجازه داده شد دقیقاً همین کار را بکنند. این یکی از معدود پروژه‌های فیلمی بود که کیس در آن مشارکت داشت، اما از پرسونای صحنه‌ای آن‌ها نهایت استفاده را برد. فیلم همچنین شباهت زیادی به یک اپیزود از «اسکوبی-دو» داشت، با تمام سادگی و بلاهتِ خاص آن. داستان درباره یک مهندس رباتیک شرور (آنتونی زرب) بود که تعدادی انیماترونیک (ربات‌های متحرک) بسیار واقعی برای شهربازی «سیکس فلگز مجیک ماونتین» ساخته بود (و فیلم در پارک واقعی در والنسیا، کالیفرنیا فیلمبرداری شد). وقتی او به خاطر کار گذاشتن دستگاه‌های کنترل ذهن در پانک‌های پرسر و صدا (!) اخراج می‌شود، گروه کیس را که تازه برای کنسرت پارک رسیده‌اند، مقصر می‌داند. در این دنیا، اعضای کیس هرگز از لباس‌های خود خارج نمی‌شوند و همگی قدرت‌های ماورایی دارند؛ مثلاً سیمونز می‌تواند آتش بدمد. مهندسِ داستان سپس کلون‌های رباتیک کیس را می‌سازد و آن‌ها را مجبور به مبارزه می‌کند. طبیعتاً، کیس در پایان پیروز میدان می‌شود. شهرِ راکِ والنسیا!

آیا این مسخره است؟ صد و ده درصد. KISS Meets the Phantom of the Park همان‌قدر پوچ و بی‌معنی است که به نظر می‌رسد. اما در عین حال به شکل دیوانه‌واری سرگرم‌کننده است. دوستانتان را جمع کنید، نوشیدنی بردارید و از این نمایش لذت ببرید.

جمع‌بندی

فیلم های فانتزی دهه ۷۰ شاید تکنولوژی CGI امروزی را نداشتند، اما چیزی داشتند که امروزه کمیاب شده است: روح. این فیلم‌ها با دست ساخته می‌شدند، با عشق نقاشی می‌شدند و سازندگانشان نمی‌ترسیدند که مخاطب را گیج کنند یا بترسانند. تماشای این آثار، مثل ورق زدن یک کتاب داستان قدیمی و خاک‌گرفته است که هنوز بوی جادو می‌دهد.

کدام یک از این فیلم‌ها کنجکاوی شما را بیشتر تحریک کرد؟ آیا فیلم فانتزی دیگری از دهه هفتاد می‌شناسید که جایش در این لیست خالی باشد؟

منبع


0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

اشتراک گذاری

لینک های مفید