logo logo

موضوع وبلاگ، اخبار و مجله نسل بعدی برای شما برای شروع به اشتراک گذاری داستان های خود از امروز!

فیلم و سریال

نقد سریال Stranger Things | قسمت آخر‌

خانه » نقد سریال Stranger Things | قسمت آخر

avatar
Author

نویسنده


  • 2026-01-03

پس از نزدیک ده سال، رسما سریال محبوب Stranger Things به پایان رسید. سریالی که در طول مدت پخش پنج فصل خود، توانست مخاطبان زیادی را از سراسر جهان به خود حذب کند و به نوعی این سریال تبدیل شد به برگ برنده نتفلیکس.

قسمت آخر این سریال، با زمان طولانی دو ساعته خود، تلاش می‌کند تمام پیرنگ‌های نصف و نیمه خود را به سرانجام برساند و در نهایت شخصیت‌ها را به سوی یک پایان برساند. با نقد قسمت آخر سریال Stranger Things همراه ویجیاتو بمانید.

سریال Stranger Things در همان ابتدای پخش خود، وقتی فصل اول به پایان رسید، به سرعت وارد فرهنگ عامه شد و تبدیل به یک پدیده بزرگ در دنیای سرگرمی شد. این سریال، از معدود آثاری بود که توانست خیلی صاف و بی ریا، حال و هوای دهه 80 میلادی را تداعی کند و یکی از دلایل محبوب شدن آن نیز همین موضوع است. اما بیش از همه، بدون شک محبوبیت این سریال، به لطف شخصیت‌های دوست داشتنی آن بود.

بخوانید: برادران دافر از اسپین‌آف سریال Stranger Things سخن گفتند

حال در 31 دسامبر هم زمان با فرا رسیدن سال جدید میلادی این سریال با یک قسمت طولانی (نزدیک دو ساعت)، به ایستگاه پایانی خود رسید. پایان این سریال به طور کلی، یک پایان بی ریسک و ایمن بود. به نوعی سازندگان تصمیم گرفتند زیاد ریسک نکنند تا سریال به شرنوشت پایان سریال GOT دچار نشود. پایان سریال Stranger Things بیش از هر چیز روی شخصیت‌هایش تمرکز دارد و به همین خاطر توانسته پایان احساسی و رضایت‌بخشی رقم بزند که تا حد زیادی، نقاط ضعف دیگرش را جبران می‌کند.

قسمت پایانی با عنوان «دنیای وارونه روبه بالا» در ظاهر شبیه یک فیلم بلند است. چراکه درست مانند یک فیلم ساختار منحصر به فرد خودش را دارد. این قسمت از دو بخش تشکیل شده که در بخش اول شروع به کاشت و پرداخت به مسائل باقی مانده از سریال می‌کند و در بخش بعدی تلاش می‌کند این مسائل را حل کند و به نقطه اوج برساند.
همچنین در بخش نخست، شاهد یک ترکیب پرهزینه و باشکوه از ادای احترام به فیلم‌های اکشن کلاسیک دهه‌ی 80 هستیم. از Red Dawn گرفته تا Aliens، در قسمت پایانی عناصری از این آثار وجود دارد که در واقع رنگ و بوی الهام گرفتن می‌دهد تا تقلید. بخش دوم بیشتر نقش یک پایان‌نامه‌ احساسی را دارد که تقریبا برای تمام شخصیت‌های مهم مجموعه، صحنه خداحافظی مخصوص به خود را در نظر گرفته است.

بخش اکشن داستان خیلی زود به نقطه‌ی اوج خود می‌رسد و بر خلاف دو قسمت قبلی کند و بدون معنا پیش نمی‌رود. سکانس‌های زیادی در این قسمت وجود دارد که هیجان را به اوج خود می‌رساند و مخاطب عمیقا با این سکانس‌ها درگیر می‌شود. در یکی از سکانس‌های فیلم، یکی از کارکترهای داستان برایش اتفاقی رخ می‌دهد و عملا چند لحظه مخاطب درگیر یک تعلیق می‌شود. اما سپس متوجه می‌شویم که همه چیز خوب است. این انتظار بین اتفاق و نتیجه آن، درست مثل یک تعلیق سینمایی به تصویر کشیده شده است.

شکل طراحی نبرد‌ها نیز در این قسمت به معنای واقعی کلمه عالی کار می‌کند. همه نبرد‌ها شامل عناصر شروع، ادامه و نقطه اوج هستند و در نهایت تمام این سکانس‌ها در نبرد نهایی به اوج خودش می‌رسد. این نبرد‌ها که در نهایت به دره تاریکی ختم می‌شوند واقعا پر تنش و تاثیرگذار هستند. اتفاقی که برای کالی می‌افتد، به‌ویژه پس از سخنرانی عمیق و احساسی هاپر خطاب به الون درباره‌ پیمان خودکشی‌شان، به‌شدت دردناک است. با این حال، خواسته‌ کالی برای این‌که به ال زندگی‌ای فراتر از درد مشترکشان بدهد، به شخصیت او معنا و هدف تازه‌ای می‌بخشد. چیزی که کمبودش در این شخصیت در دو قسمت قبلی حس می‌شد و عملا کالی حرفی برای گفتن نداشت.

در مقابل، همان‌طور که انتظار می‌رفت، خشونت بی‌رحمانه و سادیسم افسران نظامی تحت نظارت دکتر کی و ستوان آکرز چندان توضیح داده یا توجیه نمی‌شود و همین باعث شده این دو نفر به بی‌فایده‌ترین شخصیت‌های کل سریال تبدیل شوند. این از معدود مسائلی است که سریال زحمت پرداختن به آن را کشید اما هیچ وقت آن‌ها را به مرحله گره‌گشایی نکشاند.

در ادامه، همه‌چیز به نبرد نهایی در دره‌ی تاریکی ختم می‌شود. جایی که رویارویی میان وکنا و الون به شکلی عمیقا شخصی و پرهیجان طراحی شده است. منظور از نبرد شخصی این است که لحظاتی واقعا حس نمی‌کنید که انگیزه این نبرد صرفا قدرت طلبی و یا نجات دنیا است؛ بلکه شما مبارزه دو شخصیت را می‌بینید که از درون از یکدیگر تنفر دارند و این نبرد به شدت شخصی به تصویر کشیده می‌شود.

در میان گلوله‌ها و کوکتل‌ مولوتوف‌ها در نبرد، احساسی‌ترین و در عین حال رضایت‌بخش‌ترین لحظات، زمانی رقم می‌خورند که نانسی، خواهر کوچک و خسته‌اش هالی را از پیله‌ وکنا آزاد می‌کند، و بعد جویس بایرز در صحنه‌ای پرقدرت و حماسی، کار شرور اصلی را تمام کرده و او را تکه‌تکه می‌کند. این صحنه‌ها با یک مونتاژ تاثیرگذار درد، مرگ و ویرانی‌ای که وکنا بر شهر هاوکینز تحمیل کرده بود، درهم تنیده می‌شوند.

برادران دافر در این بخش به‌خوبی حق مطلب را درباره‌ تمام شخصیت‌ها ادا کرده‌اند؛ چرا که آن لحظه‌ نهایی را فقط به عنوان یک انتقام احساسی ساده نشان نمی‌دهند، بلکه یادآور می‌شوند که پیروزی بر تاریکی، بهایی سنگین برای مردم این شهر داشته است. چنین چیزی نشان از بی هدف نبودن کل سریال دارد. درونمایه همیشه عنصر مهمی در فیلم‌ها و سریال‌ها است و سریال Stranger Things نیز از این عنصر به بهترین شکل از آن استفاده کرد.

یکی دیگر از چیزهایی که قسمت آخر Stranger Things توانست به بهترین شکل آن را اجرا کند، تجربه‌محور بودن سکانس‌های اکشن است. در اینجا بحث ارزش در برابر تجربه مطرح می‌شود. یک سکانس اکشن خوب، زمانی تاثیر خودش را می‌گذارد که بتواند با تمام عناصر خود، حس واقعی بودن را منتقل کند تا مخاطب آن سکانس را در وجودش تجربه کند. از این نظر قسمت پایانی Stranger Things واقعا تاثیرگذار و پر کارآمد بود. چنین چیزی در بیشتر سکانس‌های اکشن مثل صحنه‌ برج، نفوذ مکس، کالی و ال به ذهن هنری در خانه‌ کریل، و همچنین درگیری پرتنش در آزمایشگاه دنیای وارونه‌ هاوکینز با حضور کالی، ال، هاپر و موری، به بهترین شکل حس می‌شد و سریال توانست توان خودش را بذارد.

در قسمت آخر همچنین شاهد پرداخت پر و پیمان به شخصیت وکنا هستیم. شخصیت منفی‌ای که در طول فصل چهارم و اوایل فصل پنجم آنچنان به انگیزه‌ها، اهداف و پیش داستان او پرداخته نشده بود که البته نکته خوبی است؛ چراکه نیاز بود در قسمت پایانی به تمام این موضوع پرداخته شود تا تاثیر بهتری داشته باشد. اکنون که مخاطبان می‌دانند که این شخصیت به لحظات پایانی خود رسیده، می‌توانند از دید دیگری به او نگاه کنند و شکل دیگری از قضاوت را تجربه کنند.

ما متوجه می‌شویم که در واقع این شرایط نبودند که هنری را به 001 و سپس به وکنا تبدیل کردند؛ بلکه اتصال آگاهانه‌ او با تاریک‌ترین بخش وجودش و نیت پلید مایند فلیر بود که او را به هیولایی واقعی بدل کرد این پیش‌داستان و این مدل گره‌گشایی، به‌مراتب قوی‌تر و منطقی‌تر از یک مسیر رستگاری است که اکنون بیشتر داستان‌ها به آن دچار شدند. به‌ویژه وقتی بدانیم که این شخصیت، چنین ویرانی عظیمی به‌ بار آورده است. این گونه مخاطب تلاش نمی‌کند تا با این شخصیت شرور احساس همدردی کند و به جای آن به درستی قضاوت می‌کند که این شخصیت لایق یک رستگاری نیست.

نکته دیگری که حتما به عنوان کسی که علاقه شدیدی به موسیقی دهه 80 دارم باید به آن اشاره کنم این است که قسمت آخر از نظر انتخاب موسیقی، درخشان و پرجزئیات است؛ از قطعات معروف Prince مثل When Doves Cry و Purple Rain گرفته تا آثار بند‌هایی چون Cowboy Junkies، Pixies، Fleetwood Mac و در پایان، ضربه‌ی احساسی نهایی با موسیقی Heroes از David Bowie که به‌زیبایی احساسات را به اوج می‌رساند.

درست مانند تمام پایان‌های خوب، پایان سریال Stranger Things نیز دارای سکانس‌های متعدد گره گشایی طولانی است. از این دست سکانس‌ها که حال شخصیت شرور نابود شده، باید سرنوشت یک شروع جدید را ببینیم. چنین چیزی ممکن است کمی خسته کننده به نظر برسد چراکه یک کلیشه تکرار شونده محض است. اما به هرحال، سریال تصمیم گرفت نظم جدید دنیایش را به شما نشان دهد.

در عوض، خداحافظی‌های صمیمی و شخصی بسیار موفق‌تر عمل می‌کنند؛ جایی که نوجوانان بزرگ‌تر آینده‌شان را در آغوش می‌گیرند اما هنوز با حس دلتنگی به پیوندشان وابسته‌اند. هاپر و جویس در رستوران انزو نامزد می‌شوند و در نهایت، گروه اصلی بازی D&D آخرین کمپین خود را آغاز می‌کند. این لحظات پایانی حس واقعی پایان یک ماجراجویی مشترک را القا می‌کنند.

چیزی که واقعا جای شکر دارد، این است که برادران دافر درگیر پایان‌های غم‌انگیز و خونین که بسیار مصنوعی هستند نشدند و به سلسله مراتب اعتماد کردند و تصمیم گرفتند یک پایان خوب و درخور برای شخصیت‌ها تدارک ببینند. به طور کلی آن‌ها به جوهره اصلی سریال وفادار مانند و ریسک نمایش یک پایان احساسی منفی را به جان نخریدند و به نظر من کار خوبی کردند. چراکه زندگی در هاوکینز مدت‌هاست بی‌رحمانه و سخت بوده و پس دادن کمی آرامش و حس پیروزی به قهرمانانمان دقیقا همان چیزی است که تماشاگر نیاز داشت ببیند.

در نهایت…

سریال Stranger Things یک پدیده نسلی بود؛ رویدادی تلویزیونی که با حجم سنگینی از انتظارات غیرممکن به سمت پایان خود پیش می‌رفت. برادران دافر بدون شک در طول این مسیر به همان فیلم‌سازان موفق و پرفروشی تبدیل شدند که در کودکی به آن‌ها عشق می‌ورزیدند، اما میراث واقعی و ماندگارشان نه در موفقیت تجاری، بلکه در این است که توانستند به بهترین شکل حق شخصیت‌هایی را ادا کنند که دل میلیون‌ها نفر در سراسر جهان را ربودند.

87

امتیاز ویجیاتو

قسمت پایانی سریال Stranger Things همان چیزی بود که باید باشد. یک پایان اصولی که از فرصت دو ساعته خود برای پرداخت به تمام شخصیت‌ها بهترین استفاده را کرد. اگر چند سکانس غیر ضروری و گره‌گشایی‌های کلیشه‌ای را بپذیریم، به عنوان یک تماشاگر ثابت این سریال، از این پایان نهایت لذت را می‌برید.

منبع


0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها

اشتراک گذاری

لینک های مفید