فحش دادن، برخلاف آنچه تصور میشود لغزش سادهای در آداب اجتماعی باشد، یک واکنش بازتابی است که ریشهای عمیق در ساختار بدن انسان دارد و از شبکههایی در مغز و دستگاه عصبی خودمختار نشات میگیرد؛ شبکههایی که در روند تکامل برای کمک به بقا در برابر درد و شوک شکل گرفتهاند.
پژوهشها نشان میدهند که بهکار بردن یک فحش بهجا میتواند درد را کاهش دهد، ضربان قلب را تنظیم کند و به بدن در بازیابی پس از استرس کمک برساند. به نظر میرسد فورانهای گاهبهگاه کلامی نه یک شکست اخلاقی، بلکه واکنشی محافظتی باشند که بهطور ذاتی در وجود ما سیمکشی شدهاند.
میل به فحش دادن در سطحی بسیار پایینتر از گفتار آگاهانه آغاز میشود. بیشتر زبان روزمره در قشر مخ شکل میگیرد؛ جایی که ایدهها به واژه تبدیل میشوند. اما ناسزاگویی شبکهای بسیار قدیمیتر را فعال میکند، یعنی دستگاه لیمبیک که مسئول هیجان، حافظه و پاسخهای بقا است.
بخشهای مهم دستگاه لیمبیک شامل آمیگدال و عقدههای قاعدهای هستند؛ مجموعهای از ساختارهای بههمپیوسته که به کنترل حرکت و رفتارهای خودکار، از جمله آواسازی غریزی، کمک میکنند. این نواحی پیش از آنکه بخش متفکر مغز فرصت واکنش پیدا کند، سیگنالهای سریعی را از طریق ساقه مغز ارسال میکنند. به همین دلیل است که واژهها با چنین سرعتی از دهان خارج میشوند؛ این بخشی از یک رفلکس باستانی است که بدن را برای واکنش به شوک یا درد ناگهانی آماده میکند.

این فوران کلامی دستگاه عصبی خودمختار را فعال میکند و بهطور موقت باعث افزایش ضربان قلب، فشار خون و سطح هوشیاری میشود. عضلات منقبض میشوند، زیرا قشر حرکتی و مسیرهای نخاعی اندامها را برای نوعی حالت دفاعی آماده میکنند. سپس صدا وارد عمل میشود؛ صدایی که با انقباض شدید دیافراگم و عضلات بیندندهای نیرو میگیرد و هوا را در یک بازدم انفجاری از میان حنجره عبور میدهد.
در اعماق مغز، غده هیپوفیز و ناحیه خاکستری اطراف مجرای مغزی، که ستونی از ماده خاکستری در مغز میانی است، بتا-اندورفینها و انکفالینها را که مسکنهای طبیعی بدن هستند، آزاد میکنند. این مواد شیمیایی درد را کاهش میدهند و احساسی خفیف از رهایی ایجاد میکنند و زبان را به کنشی جسمانی تبدیل مینمایند؛ کنشی که تنفس، عضلات و جریان خون را بسیج کرده و سپس بدن را به آرامش بازمیگرداند. این پاسخ یکپارچه، از مغز تا عضله و پوست، توضیح میدهد که چرا یک ناسزای تند میتواند بهطور همزمان غریزی و رضایتبخش احساس شود.
آنچه کمتر روشن شده، مسیر دقیق این اثر است؛ اینکه آیا این پدیده کاملاً فیزیولوژیک است یا بخشی از آن جنبه روانشناختی دارد و شامل کاهش خودآگاهی، افزایش اعتمادبهنفس یا حواسپرتی از درد میشود. نکته مهم این است که این اثر در افرادی که بهطور عادتگونه ناسزا نمیگویند، قویتر به نظر میرسد.

فحش دادن همچنین به بدن کمک میکند تا از استرس ناگهانی بازیابی شود. هنگام شوک یا آسیب، هیپوتالاموس و هیپوفیز آدرنالین و کورتیزول را وارد جریان خون میکنند و بدن را برای واکنش آماده میسازند. اگر این افزایش انرژی تخلیه نشود، دستگاه عصبی میتواند در حالت برانگیختگی بالا باقی بماند؛ حالتی که با اضطراب، اختلالات خواب، تضعیف ایمنی و فشار اضافی بر قلب مرتبط است.
از دیدگاه کالبدشناسی، فحش دادن یکی از چندین کنش آواسازی بازتابی، در کنار نفسنفس زدن، خندیدن و فریاد کشیدن است، که همگی توسط مدارهای عصبی باستانی شکل گرفتهاند. سایر نخستیها نیز در هنگام درد یا تهدید، صداهای تند تولید میکنند و همان نواحی مغز میانی را فعال میسازند که هنگام فحش دادن انسانها فعال میشود.