بازگشت یک شخصیت پس از سالها به محل زندگیاش و مواجه شدن با اتفاقهایی که در غیاب او برای خانواده و دوستان و شهرش رخ داده است، سوژه جذابی برای فیلمهای زیادی بوده است. فردی سالها با تصوراتی ثابت در نقطهای دور زندگی گذرانده، در خیالش با همان گذشته سر کرده و حالا که عزم بازگشت کرده است میبیند دیگر هیچچیز مثل قبل نیست و تغییراتی رخ داده که همهچیز را بهم ریخته است. فیلم «رقص باد» به کارگردانی جواد حسینی و تهیهکنندگی ابوالفضل صفری هم روی چنین مضمونی بنا شده است؛ فیلمی که بازگشت مردی را پس از 37 سال دوری به تصویر میکشد.
به گزارش فیلمنیوز، مضمون فیلم «رقص باد» ما را بر آن داشت سراغ فیلمهایی برویم که به نحوی با موضوع بازگشت پس از سالها در ارتباط هستند؛ فیلمهایی خاطرهانگیز که اکثرشان پس از سالها در ذهنمان ماندهاند.
رقص باد | جواد حسینی | 1404
یونس بعد از 37 سال برای دیدار با خورشید برمیگردد.
در فیلم «رقص باد» با بازگشت مردی پس از 37 سال روبهرو هستیم؛ مردی که در دهه شصت به دلایلی همسر جوانش را ترک کرده و تمام این سالها از او بیخبر بوده است. حالا در شمایل یک خارجی به جزیره میآید تا با او دیدار تازه کند. مواجهه مرد با زندگی قبلیاش و باخبر شدن از اتفاقهای جدید، محور اصلی فیلم است. مرد مثل یک مسافر گمگشته، در هتلی که همسرش در تمام این سالها ادارهاش کرده ساکن میشود و در خاطرههایش دنبال چیزی میگردد. تنهایی و گمگشتگی مرد در جایی که روزگاری در آن زندگی میکرده و نشانههای حضورش هنوز هم وجود دارد، او را به سمت کشف رازی سوق میدهد؛ رازی که در ارتباط مستقیم با دریاست. «رقص باد» اولین تجربه کارگردانی جواد حسینی است؛ کارگردانی پیشازاین بهعنوان دستیار و برنامهریز و در برخی پروژهها بهعنوان کارگردان دوم حضور داشته است. علیرضا شجاعنوری، سودابه بیضایی و ماهور الوند، بازیگران اصلی این فیلم هستند و ماجراها در همراهی این سه نفر پیش میرود.
زیبا صدایم کن | رسول صدرعاملی | 1403
پدر در «زیبا صدایم کن» نزد دخترش برمیگردد تا گذشته را جبران کند.
در فیلم «زیبا صدایم کن»، ماجرا حول محور تلاش یک بیمار اعصاب و روان برای فرار از بیمارستان در روز تولد دخترش شکل گرفته. بیماری که پس از یک بحران، سالها بستری بوده و هنوز بهبود پیدا نکرده و آماده حضور در جامعه نیست. او تمام مدت منتظر بوده دوره بیماریاش طی شود و بتواند برای تولد دخترش کنارش باشد. چند روز مانده به تولد دخترش متوجه میشود پزشکها مرخصی او را تایید نکردهاند و اجازه خروج ندارد. برای همین هم تصمیم میگیرد از بیمارستان فرار کند و خودش را به دخترش برساند. کل فیلم در رابطه با همراهی این پدر و دختر پیش میرود. دختر که با پدرش بیگانه است مدام میخواهد او را از خودش براند اما پدر مدام برای این همراهی تلاش میکند و تا جایی که میتواند میخواهد جای خالی این سالهایش را پر کند. کارگردان سعی کرده با حرکت دادن این دو شخصیت در خیابانهای شهر تهران، آنها را در موقعیتهای مختلف قرار دهد و تغییرات هریک را در ارتباط با دیگری به نمایش بگذارد. آنها در این مسیر به شناختی عمیقتر از هم میرسند.
بی همهچیز | محسن قرایی | 1399
با بازگشت «لی لی» به روستا اتفاقات عجیبی رقم میخورد.
«بی همهچیز» محسن قرائی براساس نمایشنامه «ملاقات بانوی سالخورده» نوشته فردریش دورنمات ساخته شده. ماجرا در یک روستای فقیرنشین روایت میشود. زنی میانسال و ثروتمند که در روزگار جوانی با یک بچه در شکم از روستای محل سکونتش طرد شده، در طول این سالها ثروت جمع کرده و برگشته است تا از پسرِ خان که در جوانی باعث آوارگیاش شده و حالا معتمد روستاست انتقام بگیرد. او ظاهری جذاب دارد و خوش لباس است و به محض ورودش به روستای سوت و کور و فقیرنشین، زندگی مردم آنجا را تحت تاثیر قرار میدهد و کاری میکند تا به لحاظ اخلاقی و معیشتی سبک و سیاق جدیدی را تجربه کنند. یک پیشنهاد پرپول کافی است که همه را از دور امیرخان به سمت خودش بکشد و کاری کند همه به قتل او رضایت دهند. فیلم روی این مسئله تاکید دارد که ارزش و اعتبار خریدنی است و هیچ جایگاهی ابدی نمیماند.
درخونگاه | سیاوش اسعدی | 1397
رضا بعد از سالها به ایران برمیگردد ، آنهم بیخبر از اینکه اموالش به باد رفته است.
در فیلم «درخونگاه» فردی به نام رضا میثاق برای نجات خانواده از دام فقر به ژاپن رفته و کار کرده و مدام برای آنها پول فرستاده است تا موقع برگشت بتواند زندگی خوبی راه بیندازد. او پس از ۸ سال، برمیگردد تا با پول کلانی که با بیچارگی حمع کرده و برای مادرش فرستاده زندگی خانواده را سروسامان بدهد اما متوجه میشود که خانواده گمان میکردهاند او مرده و حالا از بازگشتش خوشحال نیستند. تااینکه بالاخره میفهمد همه به او دروغ گفتهاند و پدرش به پیشنهاد دامادشان همه پولها را در یک سرمایهگذاری غلط به باد داده و اجناس با کشتی به زیر آب رفتهاند. این بازگشت برای رضا به منزله نابودی تمام رویاهاست. او نه تنها هشت سال از زندگیاش را به باد داده است که دیگر نمیتواند به نزدیکترین افراد زندگیاش اعتماد کند و این مسئله بدترین اتفاق در زندگی اوست.
دستهای خالی | ابوالقاسم طالبی | 1385
«دستهای خالی» روایت بازگشت پدری است که زخمهای دوران جنگ با خود دارد.
داستان «دستهای خالی» سالها بعد از جنگ اتفاق میافتد. پدری به نام امیرحسین با بازی خسرو شکیبایی بعد از سالها اسارت، آزاد میشود و نزد خانوادهاش برمیگردد. امیرحسین که مبتلا به موجگرفتگی است، در مواجهه با استرس و آلودگی صوتی بهم میریزد و مدام حالت تشنج به او دست میدهد. در این شرایط تلفنهای ناشناس هم اوضاع او را بدتر میکند. به پیشنهاد دخترش با چند نفر از همرزمانش به شمال میروند اما ماجراها تمامی ندارد و وقتی میفهمد دخترش در یک قتل دست داشته و پیشینه این قتل به گذشته خودش مربوط است، با همان حالی که دارد وارد میدان میشود و برای رضایت گرفتن تلاش میکند. «دستهای خالی» فیلم موفقی نیست اما بازی شکیبایی در نقش یک پدر بیمار در ذهنها مانده است.
ماهیها عاشق میشوند | علی رفیعی | 1383
«ماهیها عاشق میشوند» داستان بازگشت مردی است برای ملاقات دوباره با عشقش.
«ماهیها عاشق میشوند» اولین تجربه فیلمسازی علی رفیعی، پس از سالها حضور در عرصه تئاتر بود. رفیعی در این فیلم با استفاده از رنگ و بوی غذاهای شمالی، قابهای درخشان از طبیعت و موسیقی لطیف، عاشقانهای جذاب خلق کرد. ماجرا با بازگشت مردی با یک چمدان شروع میشود. آتیه زنی میانسال است که در دوران جوانی قصد داشته با اربابزادهای به نام عزیز ازدواج کند. آنها درباره آینده نقشهها کشیدهاند اما عزیز که شور انقلابی داشته، دستگیر میشود و آتیه پس از تبعید عزیز، تن به ازدواجی ناخواسته میدهد. همسرش او را ترک میکند و تنهایی دخترش توکا را از راه اداره رستوران بزرگ میکند. حالا درحالیکه رستورانش رونق گرفته و دخترش در انتظار بازگشت نامزدش است، عزیز پس از سالها به بهانه فروش املاک پدرش برمیگردد و خاطرههای گذشته برای آتیه مرور میشود. بازگشت عزیز به زندگی این خانواده نوری تازه میدهد و حس و حال زندگی آنها را عوض میکند.
اعتراض | مسعود کیمیایی | 1378
امیرعلی بعد از بازگشت از زندان با جامعهای دگرگون مواجه میشود.
در فیلم «اعتراض» مسعود کیمیایی، با شخصیتی به نام امیرعلی روبهرو هستیم که پس از دوازده سال از حبس برمیگردد و متوجه میشود نه تنها خانوادهاش وضعیت بدی پیدا کردهاند که تفکر مردم هم تغییر کرده و قواعد بازی در نسل جدید عوض شده است. او با جامعهای روبهرو میشود که در آن قتل ناموسی دیگر ارزش به حساب نمیآید و کسی برای کاری که او به خاطرش حبس کشیده، تره هم خرد نمیکند. پدر امیرعلی مرده، مادرش نابینا شده و یکی از برادرانش بر اثر ضرباتی که در تظاهرات دانشجویی به سرش وارد آمده، دچار اختلال روانی شده و در آسایشگاه بستری است. حالا امیرعلی باید در میانه این تغییرات و عوش شدن ارزشها و شرایط زندگی در اواخر دهه هفتاد، خودش را پیدا کند.
کیمیا | احمدرضا درویش | 1377
رضا در «کیمیا» از اسارت برمیگردد تا دخترش را پیدا کند.
در فیلم «کیمیا» به کارگردانی احمدرضا درویش، خسرو شکیبایی نقش مردی را دارد که در بحبوحه جنگ ایران و عراق، همسرش را از دست میدهد و فرزند نوزادش را به یک پزشک میسپرد. سالها بعد که اسارتش به پایان میرسد، برمیگردد و میبیند دخترش بزرگ شده و به زندگی در کنار پزشکی که او را دنیا آورده خو گرفته است. شکیبایی در موقعیت مردی قرار میگیرد که مجبور است بین احساسات و عواطف پدرانه خودش و خوشبختی دخترش یکی را انتخاب کند. او مردی تنهاست و میداند بدون دخترش هیچ کس را در این دنیا ندارد اما در نهایت استیصال میپذیرد که باید به خاطر زندگی دخترش هم که شده از او دل بکند و با تنهایی سر کند.
فیلم «رقص باد» روز پنجشنبه شانزدهم بهمن ماه ساعت 14 در پردیس سینمایی ملت روی پرده میرود.